فراسوی زمان
.
ما اهمیت می دهیم …
به ترک روی دیوار.
به » قهوه ای آسمانی » که زمانی آبی اش می خواندیم.
به آب، آن وقت ها که زلال بود یادمان دادند هیچ مزه ای ندارد.
به درخت که تنه اش کتیبه ی تاریخ نگاری شد یا سرنگون از درخت بودن.
به پروانه که در حسرت باغچه های پرگل میان آسمان خراش ها گم شد.
به کتاب که بهایش گران تر از نادانی ست.
به مدرسه که سنگری در برابر دانایی ست.
به عهد رفاقت که با آنچه که می بخشی بستند نه با آنچه که هستی.
به رسم صداقت که در میدان رقابت به دستان حسادت از پای درآمد.
… ما اهمیت می دهیم …
به اندوه هرآنکس که وقتی رنج کشید آشنا بود
و به شادی هرآنکس که وقتی خندید غریبی رهگذر
ما اهمیت دادیم …
نه پس از تکرار پناهی،
یا بعد فهمیدن سهراب،
یا پس از آنکه شهیار راه نشان داد.
ما اهمیت دادیم،
وقتی حتا کسی برای آن آبی روشن دلتنگ نشد.
وقتی مزه ی بی مزگی آب یادش رفت،
و برای آن درخت دل نسوزاند،
و یا وقتی روی گلدان خانه پروانه ندید، غم به دلش راه نداد.
ما اهمیت دادیم …
وقتی عهد رفاقت به تنگدستی مان شکست
و رسم صداقت به وفاداری مان فراموش شد
ما اهمیت دادیم،
و به هنگام رنج یا به وقت شادی
ما … همیشه، آشنا ماندیم.
.
شهریور 90.