فراسوی زمان
.
فرض بر محال اگر پیشگوی فوق العاده ای هم بود من هرگز برای شنیدن و فهمیدن از حوادث فردای مجهولم پیشش نمی رفتم، چه علاقه ای به دونستن از آینده ندارم. فهمیدن از آینده به نوعی تغییر دادن گذشته است و با تغییر گذشته من چیزی غیر از اینی که هستم، خواهم بود.
ما گذشته رو تغییر می دیم تا دیروز و امروز رنج نکشیم و وقتی باخبر از آینده باشیم انتخاب هایی می کنیم که باز مانع از رنج کشیدن ما در آینده باشه. در کل همه تلاش برای جلوگیری و پیشگیری از رنج و عذاب هست، ولی …
خیالبافی فلسفی درباره ی علت و نیاز رنج ها چندان سخت نیست که برای فهمیدنش دست به دامان متفکران و صاحب نظران حکمت و عرفان بشیم. گرچه رنج می بریم ولی نمی شه تاثیر مثبت برخی از تجربه های ناخوشایند رو روی شخصیت آدم ها نادیده گرفت. وجود ما به این تیشه و ضربه ها نیاز داره تا شکل بگیره، و گرنه چیزی جز توده ای بی شکل و ناچیز نیست!
و سوال اینجاست کی با درک کامل از سختی و اتفاقات ناگوار آینده این مسیر رو برای کامل شدن، انتخاب میکنه؟ به نظر تنها بودیست های واقعی داوطلب هستن و با رها ساختن خودشون از تمایلات و وابستگی ها و غیره، شاید براستی جلوی این زخم خوردن های دردناک روگرفتن. که البته باز شک دارم رنج کشیدن انتخاب شده و تصنعی همون تاثیری رو داشته باشه که یک اتفاق طبیعی!
حتا رهایی عرفانی که ادبیات فارسی اسلامی سنگش رو به سینه میزنه، نقش و نگار خوش آب و رنگی بیش نیست، همون عارف محترم اگه با یکی از مشکلات ( ما هیچ حالا ) فرض کنیم همان ایوب شان(!) رو به رو می شد تردید دارم حتا قادر به حرف زدن بود چه رسد به سرودن آن اشعار نغز که ماده خام حافظه ی اساتید محترم دانشگاه های ایران فراهم آورده!
خلاصه اینکه فهم درست و نادرست سخت است و ما درجایگاهی نیستیم که درباره هیچ قضاوت کنیم! و من شاید الان اشتباه کردم که تجربه عرفا رو زیر سوال بردم !!!
.
.
.
.